روایت چهاردهم

من به عنوان یه زن و دختر ۱۹ ساله به نوعی دختر خونه محسوب میشم ، دختری که مورد خشونت جسمی نیست اما روحش در معرض خشونت قرار داره. نحوه پوششم باید مطابق دستور پدرسالاری که مذهبیه باشه و از اون طرف هم مادرش بخاطر اینکه جو رو میان من و پدرم آروم کنه همیشه به من میگه که چون دوستت داره فلان طور رفتار می‌کنه.

من اجازه کار کردن ندارم، اجازه ندارم مهمونی دلخواهم رو برم، اجازه ندارم بیش از حد تو بیرون باشم و... . من اجازه ندارم در مورد زندگی جنسیم تصمیم بگیرم و باید آکبند تحویل نر دیگه داده بشم. آخر راهنمایی که بودم پدرم از رابطه ی من باخبر شد و خشونت کلامی نسبت بهم داشت. گوشیم توقیف شد تا آخر سال همراهم تا مدرسه میومدن و برمی‌گردوندن، منم میخواستم فرار کنم ولی خب ترسیدم و موندم.

درکل خیلی دوران وحشتناکی بود، طوری که هربار بهش فکر می‌کنم واقعا حالم بد میشه. من می‌دونم باید آزادی یواشکی رو پیش ببرم، چه بسا که اگر بفهمن سر منم با داس بریده بشه. مدتی برادرمم خیلی گیر بود، گوشیم رو چک می‌کرد. هی امر و نهی و فلان ولی الان حس می‌کنم بهتر شده چون دیگه اون چک گوشیم و گیر دادن به اسم هایی که تو گوشیم هست رو نداره.

 

این پست را در اینستاگرام ببینید

 

Posted in honor violence and tagged .