. روایت شصت و سوم سال ۸۶، دانشجوی یکی از شهرهای مازندران بودم و با دو تا دختر دیگه یه خونه اجاره کردیم نزدیک دانشگاه، طبقه‌ی پایین مغازه‌ی صاحبخونه بود. ما گرچه حقمون بود اما هیچ رفت و آمدی با پسرها نداشتیم. وقتی که قرارداد خونه تموم شد و من با مادرم رفتم برای تحویل خونه و اسباب کشی، صاحبخونه برای پس ندادن پول پیش بهانه تراشی کرد و یک روزی که برای بردن کامپیوتر به تهران همراه دوستم و دوست پسرش رفته بودیم که مانیتور و کیس رو برداریم بذاریم توی ماشین، پیش کشید و توی کل محل داد و بیداد راه انداخت که اینا جنده بودن و این هم مادر جندشونه. همه اهالی ریختن بیرون و فقط نگاه کردن. ما هیچ وقت پول پیش رو نگرفتیم و وقتی هم برگشتیم، برادرم به من حمله کرد که حتما یه غلطی کردی که اینجوری شده و البته که بابام پادرمیونی کرد و اجازه نداد مشکل بیشتری پیش بیاد. حالا من سال‌هاست تنها زندگی می‌کنم و پارسال همین موقع‌ها دو روز بعد از اسباب کشی، برادرهای صاحبخونه همه جور الفاظ رکیک رو در مورد من به کار بردن و گفتن خونه به زن بیوه ندادیم که چپ و راست و رنگ به رنگ، مرد بیاره! توی اسباب‌کشی همه بودن از برادر تا دوست و آشنا برای کمک اومده بودن و وقتی بابام اومد باشون صحبت کنه هم بهش گفتن ما مثل تو بی غیرت نیستیم و کلاه شرعی سر خودمون نمی‌ذاریم. خلاصه این‌که من دو روز بعد از اسباب‌کشی، داشتم دنبال خونه می‌گشتم و فشار روانی و اقتصادی زیادی بهم وارد شد. وقتی که ۱۹ ساله بودم، یه دوست‌پسری داشتم که بهم گفته بود حق نداری با دوستات بری بیرون، موهاتو رنگ کنی و سرکار بری. با هزار دردسر رابطه رو تموم کردم که به بهانه اینکه غیرت داره و نمی‌تونه اجازه بده من هر غلطی می‌خوام بکنم، یک بار توی مسیر دانشگاه منو دزدید و اجازه نمی‌داد برم خونه و تا ۱۲ شب از این ور به اون ور می‌کشیدم تا بالاخره با قول‌های الکی که دوستت دارم و برمی‌گردم، قبول کرد بذاره برم. بعد از اون هم بارها تهدیدم کرد و گفت به بابات می‌گم کجای رون پات خال داره!! ما خونه‌امون رو عوض کردیم و من خطم هم عوض کردم اما پیدام کرد و بارها تماس گرفت. آخرین تماسش همین هفته پیش بود، یعنی بعد از ۱۵ سال! حرف‌هایی زد و لحنی داشت که منو ترسوند و مشخص بود هنوز هم تغییر نکرده و پتانسیل آزار دادن از هر نوعی رو داره.

 

این پست را در اینستاگرام ببینید

 

Posted in honor violence and tagged .