روایت سی و پنجم

من راجع به يكي از آشناها مي‌خوام واستون بنويسم كه ٣٠ سالشه و پزشكه ولي خانوادش به اندازه بچه ٥ ساله براي هويت و تصميماتش ارزش قائل نيستن، به حدي كه بعد از اينكه اين دختر خانوم شخص مورد علاقه ش رو براي ازدواج كه از لحاظ شغلي و تحصيلي جايگاه بالايي داره رو به خانواده معرفي كرد توسط برادراش و پدر مادرش كه همگي مثلا تحصيل كرده و پزشك هستن به باد كتك گرفته شد.

حدود ٢ ماه توي خونه زندوني شده،حتي موبايلش رو ازش گرفتن و اجازه رفتن به محل كار رو نداره، توسط مادرش چندين بار دكتر زنان برده شده براي معاينه بكارت، بارها برادراش با كتك خواستن ازش اعتراف بگيرن. خانوادش بدون هيچ دليل قانع كننده اي با اين ازدواج مخالف هستن، دفعات متعدد پسر رو تهديد كردن.

اين دختر الان ٣٠ سالشه و استقلال مالي و فكري داره ولي خانوادش ذره اي به تصميماتش اهميت نمیدن، تا جايي كه اين خانوم و پسر مورد علاقه ش مجبور شدن از پدرش براي مخالف بي دليل شكايت كنن و كماكان تا زمان برپايي دادگاه توي خونه زنداني هست. واقعا قوانين ايران تاسف انگيزه و بي نهايت در حق خانوم ها ظلم می‌شه! خودشون دارن اين دختر بيچاره رو مجبور به خودكشي يا فرار از خونه مي‌كنن.

پی‌نوشت: ایشون تونستن به كمك اورژانس اجتماعي از خونه خارج شن و دو هفته توسط اون‌ها نگهداري شدن و بعدش موفق شدن با فرد مورد علاقشون ازدواج كنن، و الان با همسرشون زندگي ميكنن ولي توسط خانواده كلا طرد شدن.

 

این پست را در اینستاگرام ببینید

 

Posted in honor violence and tagged .