روایت سوم

بعد از داستان رومینا خیلی به کودکی خودم و خواهرهام فکر کردم، به رفتارهای پدرم با ما... دوست نداشتم توی این وارسی‌ها به چیز منفی‌ای نسبت به پدرم برسم؛ اما رسیدم.

پدر منم مثل خیلی از پدرهای دیگه به خاطر فشار روانی‌ای که اطرافیان بهش وارد میکردن گاهی به نام غیرت کارهای عجیبی میکرد. یادمه یه بار که خواهر بزرگم با تاخیر به خونه رسید در جواب سوال‌های پر از خشم پدرم جواب داد که با راننده ی سرویس مدرسه تا دم در خونه شون رفته که اول دخترش رو پیاده کنن بعد خواهرم رو برسونن. پدرم دقیقا خواهرم رو با کتک و کشون‌کشون تا دم در خونه‌ی راننده سرویس برد تا مطمئن بشه راست گفته!

یک بار هم فقط به خاطر اینکه خواهرم شلوار لی نو و تنگش رو توی راه مدرسه پوشیده بود چنان زد که عینکش از فاصله یک متری پرت شد توی سینک ظرفشویی.

پدرم حالا مارو عاشقانه دوست داره و باهامون رفیقه و حتی با شنیدن خبر رومینا گریه کرد،اما شاید خودش هم ندونه یه روزی یه جایی به نام غیرت شخصیت خواهرم رو خرد کرد. زن‌هایی که قراره مادر نسل بعد بشن مسئولیت بزرگی دارن اونا باید به پسرها و دخترهاشون برابری و ازادی و محبت رو یاد بدن.

* مسئولیت تربیت فرزند تنها بر عهده مادر نیست و والدین در تربیت فرزندان بدون توجه به جنس و جنسیت آنها، مسئولیت مشترک دارند.

 

این پست را در اینستاگرام ببینید

 

Posted in honor violence and tagged .